واژگانی که با پسوند «ناپذیر» ساخته میشوند، معمولاً نقش صفت مطلق را بازی میکنند. این پسوند به معنای «قبول نکردن» یا «ناشدنی بودن» است. استفاده از این کلمات به متن شما وقار، استحکام و جدیت میبخشد. از مفاهیم انتزاعی مثل «عقلناپذیر» تا مفاهیم فیزیکی مثل «نفوذناپذیر»، همگی نشاندهنده مرزی هستند که عبور از آنها غیرممکن است.
| ردیف |
واژه |
معنای لغوی و مفهومی |
| ۱ |
پایانناپذیر |
چیزی که تمام نمیشود؛ ابدی و نامتناهی. |
| ۲ |
شکستناپذیر |
کسی یا چیزی که نمیتوان بر آن غلبه کرد؛ پیروز همیشگی. |
| ۳ |
اجتنابناپذیر |
دوریناپذیر؛ واقعهای که حتماً رخ خواهد داد. |
| ۴ |
فناناپذیر |
نابود نشدنی؛ زوالناپذیر؛ آنچه همیشگی است. |
| ۵ |
آشتیناپذیر |
کسی که صلح و سازش را نمیپذیرد؛ کینهتوز یا سختگیر. |
| ۶ |
پندناپذیر / اندرزناپذیر |
کسی که نصیحت و اندرز در او اثر نمیکند. |
| ۷ |
فرمانناپذیر |
سرکش؛ کسی که دستورات را اجرا نمیکند. |
| ۸ |
نفوذناپذیر |
چیزی که هیچ ماده یا فکری نمیتواند به درون آن وارد شود. |
| ۹ |
مرهمناپذیر / درمانناپذیر |
زخم یا دردی که مداوا نمیشود؛ چارهناپذیر. |
| ۱۰ |
وصفناپذیر |
خارج از توان گفتگو؛ چیزی که نمیتوان آن را توصیف کرد. |
| ۱۱ |
خستگیناپذیر |
فردی که از کار زیاد ملول نمیشود؛ پرتوان. |
| ۱۲ |
امکانناپذیر |
غیرممکن؛ محال؛ شدنی نیست. |
| ۱۳ |
تسخیرناپذیر |
قلعه یا قلبی که نمیتوان آن را فتح کرد. |
| ۱۴ |
انعکاسناپذیر / صورتناپذیر |
چیزی که بازتاب ندارد یا شکل ثابتی نمیگیرد. |
| ۱۵ |
عقلناپذیر |
فراتر از منطق و خرد انسانی؛ غیرعقلانی. |
| ۱۶ |
تزلزلناپذیر |
استوار؛ چیزی که تکان نمیخورد و سست نمیشود. |
| ۱۷ |
گرماناپذیر / سرماناپذیر |
چیزی که تحت تأثیر گرما یا سرما قرار نمیگیرد (معمولاً در متون ادبی). |
| ۱۸ |
تغییرناپذیر |
ثابت؛ وضعیتی که دگرگون نمیشود. |
| ۱۹ |
جبرانناپذیر |
خسارتی که نمیتوان آن را تلافی یا درست کرد. |
| ۲۰ |
تجزیهناپذیر |
چیزی که نمیتوان آن را به قطعات کوچکتر تقسیم کرد. |
| ۲۱ |
تسلیمناپذیر / غلبهناپذیر |
کسی که هرگز زانو نمیزند و شکست را نمیپذیرد. |
| ۲۲ |
باورناپذیر / اعتقادناپذیر |
باورنکردنی؛ چیزی که پذیرش آن سخت است. |
| ۲۳ |
جداییناپذیر |
دو چیز که به هم پیوسته هستند و از هم جدا نمیشوند. |
| ۲۴ |
خدشهناپذیر / انکارناپذیر |
صحیح و کامل؛ چیزی که نمیتوان به آن ایراد گرفت یا رد کرد. |
| ۲۵ |
تشخیصناپذیر |
غیرقابل شناسایی؛ مبهم. |
| ۲۶ |
عرضناپذیر |
چیزی که قابل ارائه یا بیان کردن (به صورت عَرَضی) نیست. |
نتیجهگیری:
واژگان مختوم به «ناپذیر» در زبان فارسی، ستونهای استواری هستند که مفاهیم مطلق را حمل میکنند. همانطور که در جدول دیدیم، این کلمات در تمام حوزهها از جمله اخلاق (پندناپذیر)، فیزیک (تجزیهناپذیر)، احساسات (وصفناپذیر) و منطق (امکانناپذیر) کاربرد دارند. استفاده درست از این کلمات، دقت بیان شما را بالا برده و به کلامتان غنای ادبی میبخشد.
دوره آموزش مکالمه عربی اماراتی با استاد ریحانه علی؛ یادگیری سریع لهجه خلیجی و مکالمات روزمره.
آموزش زبان عربی